
دستنويس ها
يادم افتاد به آن روز كه گفتي اگر خواستي برايم چيزي بنويسي همان دستنويس بهتراست من آن را بيشتر قبول دارم نمي خواهم رسمي باشد. و همان روز برق از چشمانم پريد و در اوج شادماني به خود گفتم چقدر به تو نزديكم كه اين گونه از من مي خواهي .
زمان زيادي از آن روز گذشته و هر ازگاهي به فكر دستنويس مي افتم و به اين سؤال كه چرا دستنويس ها را بهتر از هرچيز ديگري مي پذيرم و چرا براي آنها اينقدر ارزش قائليم چرا وقتي دوستي را با نام كوچك صدا مي زنيم احساس غرور مي كنيم و يا اينكه فكر مي كنيم او جزئي از ماست و آنقدر به ما نزديك است كه بايد او را با نام كوچك بخوانيم اصلاً چرا وقتي مي خواهيم از كسي دورتر باشيم سعي مي كنيم با او رسمي رفتار كنيم و نام فاميل اش را بخوانيم . بسياري از اين سوالها براي آدم پيش مي آيد و لحظاتي انسان را در خودش مي برد و وقتي جوابي برايش نمي يابد آن را رها كرده سراغ چيزهايي آسان تر مي رود سراغ آن چيزهايي كه فكر نمي خواهد و آدم نبايدمايه اي براي آن بگذارد شايد اينكه دستنويس ها را بهتر مي خواهيم يا بيشتر دوست داريم يا وقتي آنها را مي بينيم احساس مي كنيم بسيار به نويسنده آن نزديكيم از گذشته تاريخي بسيار دور و گذشته جغرافيائي بسيار نزديك حكايت مي كند همانجا كه فطرت آغاز شد و همانجا كه فرشتگان بر انسان احترام كردند همانجا بود كه خداوند انسان را نوشت و انسان اين افتخار را هميشه در سينه خود دارد كه دستنويس خداست خيلي غير رسمي يعني از روي محبت تام وخالص حتي شايد به خاطر دستنويس بودن خدايش اشرف مخلوقات نام گرفت وآيا مي تواند غير از اين باشد؟
من نمي دانم ولي اينها به همان روز ازل بر مي گردد و اين فطرت گذشته تاريخي در جغرافياي وجود انسان به وديعه گذاشته شده و هميشه همراه اوست. انسان هميشه بدنبال زيبائي هاست بدنبال فطرت هاي پاك است بدنبال مهرباني ها و شادكامي هاست و كوتاه سخن اينكه بدنبال پاكي هاست. آخر اين وجود پر هيجان با احساس اين وجود جدا شده از او يك دستنويس است و من فكر مي كنم از اينجاست كه وقتي خط تو را در كاغذي بسيار معمولي مي بينم و خطي كه در اوج بي پيرايه گي به زيبائي مطلق نوشته شده آن را دوست دارم. ما اگر به درون خيره شويم همان بي پيرايه هائيم هيچ نداريم, و چه خوب خالص خالص و پاك پاك همان دستنويس ها همان خط محبوب همان خطي كه در ازل نوشته شد و هماني كه او نوشت. و باز افكارم سيلان دارند و توانم نيست كه برايت ننويسم آري اگر بدت نيايد و نگوئي چقدر اغراق ؟ طبيعت نيز دست نوشته است از شكل و فرم اش پيداست كه رسمي نيست خيلي بي پيرايه و زيبا وزيبائي اش بخاطر همين غير رسمي بودنش است. هر چيزي را كه بخواهند زيبايش كنند دقيقاً همان و همان زشت زشت مي شود زيبائي بايد در ذات هر چيز و هر كس باشد زيبائي بايد همان دست نوشته باشد دست نوشته ايي كه او نوشته باشد زيبايي نبايد فرم داشته باشد شكل ثابت داشته باشد برايش قالب ساخته باشند زيبايي در قالب ها نمي گنجد و هرآنكه و هرآنچه در قالب بود وفرم داشت زيبا نيست. زيبايي فقط در بي پيرايه گي است و تمامي دست نوشته ها بي پيرايه اند اصلاً وقتي كسي براي ديگري مي نويسد و خصوصاً وقتي در حد دست نوشته است آن نوشته خالص خالص است آن از درون انسان تراويده وآن بدون نقشه بدون فكر بدون محاسبه و بدون هيچ ترفند و آينده نگري و در كلامي مختصر آن نوشته حقيقت محض است نوشته هائي كه فرم يافته اند مي توانند حقيقت نداشته باشند اما هر چه حقيقت است مي تواند دست نوشته باشد. شايد به اين اعتبار ما دست نوشته ها را دوست داريم و سالها آنها را نگه مي داريم و چه بسيار برايمان ارزشمندند.
مگر لطا فت بال پروانه ها و عشق به شميم گل ها و حيراني شان در دشت و دمن، مگر عبور نسيم از روي گلهاي قرمز مگر پراكندگي عطر گل ياس و مگر هبوط شبنم بر دامن گل ها مگر بوي كاهگل خيس خورده كوچه باغ هاي روستا و تصوير باغبان كهنسال خسته كه به درختي فرتوت تكيه داده نفس نفس مي زند و عبور دانه هاي عرق را به پايين گونه ها با دستهاي لرزانش سد مي كند و چشمانش فقط سبزي و طراوت و قرمزي و شادابي گل ها را مي بلعد و مگر و مگر آنها زيبا نيست؟ و تو فكر مي كني كدامش فرم دارد و رسمي است و پيرايه داردو ...؟
هيچكدام اينها همه و همه زيباي مطلق اند آخر هر دست نوشته ايي زيباي مطلق است و تمامي اينها كه بر قلم رفت دست نوشته هاي اويند.
من هر وقت دست نوشته ات را مي خوانم بسيار خوشحالم كه خداوند تو را نوشته است!
يادم افتاد به آن روز كه گفتي اگر خواستي برايم چيزي بنويسي همان دستنويس بهتراست من آن را بيشتر قبول دارم نمي خواهم رسمي باشد. و همان روز برق از چشمانم پريد و در اوج شادماني به خود گفتم چقدر به تو نزديكم كه اين گونه از من مي خواهي .
زمان زيادي از آن روز گذشته و هر ازگاهي به فكر دستنويس مي افتم و به اين سؤال كه چرا دستنويس ها را بهتر از هرچيز ديگري مي پذيرم و چرا براي آنها اينقدر ارزش قائليم چرا وقتي دوستي را با نام كوچك صدا مي زنيم احساس غرور مي كنيم و يا اينكه فكر مي كنيم او جزئي از ماست و آنقدر به ما نزديك است كه بايد او را با نام كوچك بخوانيم اصلاً چرا وقتي مي خواهيم از كسي دورتر باشيم سعي مي كنيم با او رسمي رفتار كنيم و نام فاميل اش را بخوانيم . بسياري از اين سوالها براي آدم پيش مي آيد و لحظاتي انسان را در خودش مي برد و وقتي جوابي برايش نمي يابد آن را رها كرده سراغ چيزهايي آسان تر مي رود سراغ آن چيزهايي كه فكر نمي خواهد و آدم نبايدمايه اي براي آن بگذارد شايد اينكه دستنويس ها را بهتر مي خواهيم يا بيشتر دوست داريم يا وقتي آنها را مي بينيم احساس مي كنيم بسيار به نويسنده آن نزديكيم از گذشته تاريخي بسيار دور و گذشته جغرافيائي بسيار نزديك حكايت مي كند همانجا كه فطرت آغاز شد و همانجا كه فرشتگان بر انسان احترام كردند همانجا بود كه خداوند انسان را نوشت و انسان اين افتخار را هميشه در سينه خود دارد كه دستنويس خداست خيلي غير رسمي يعني از روي محبت تام وخالص حتي شايد به خاطر دستنويس بودن خدايش اشرف مخلوقات نام گرفت وآيا مي تواند غير از اين باشد؟
من نمي دانم ولي اينها به همان روز ازل بر مي گردد و اين فطرت گذشته تاريخي در جغرافياي وجود انسان به وديعه گذاشته شده و هميشه همراه اوست. انسان هميشه بدنبال زيبائي هاست بدنبال فطرت هاي پاك است بدنبال مهرباني ها و شادكامي هاست و كوتاه سخن اينكه بدنبال پاكي هاست. آخر اين وجود پر هيجان با احساس اين وجود جدا شده از او يك دستنويس است و من فكر مي كنم از اينجاست كه وقتي خط تو را در كاغذي بسيار معمولي مي بينم و خطي كه در اوج بي پيرايه گي به زيبائي مطلق نوشته شده آن را دوست دارم. ما اگر به درون خيره شويم همان بي پيرايه هائيم هيچ نداريم, و چه خوب خالص خالص و پاك پاك همان دستنويس ها همان خط محبوب همان خطي كه در ازل نوشته شد و هماني كه او نوشت. و باز افكارم سيلان دارند و توانم نيست كه برايت ننويسم آري اگر بدت نيايد و نگوئي چقدر اغراق ؟ طبيعت نيز دست نوشته است از شكل و فرم اش پيداست كه رسمي نيست خيلي بي پيرايه و زيبا وزيبائي اش بخاطر همين غير رسمي بودنش است. هر چيزي را كه بخواهند زيبايش كنند دقيقاً همان و همان زشت زشت مي شود زيبائي بايد در ذات هر چيز و هر كس باشد زيبائي بايد همان دست نوشته باشد دست نوشته ايي كه او نوشته باشد زيبايي نبايد فرم داشته باشد شكل ثابت داشته باشد برايش قالب ساخته باشند زيبايي در قالب ها نمي گنجد و هرآنكه و هرآنچه در قالب بود وفرم داشت زيبا نيست. زيبايي فقط در بي پيرايه گي است و تمامي دست نوشته ها بي پيرايه اند اصلاً وقتي كسي براي ديگري مي نويسد و خصوصاً وقتي در حد دست نوشته است آن نوشته خالص خالص است آن از درون انسان تراويده وآن بدون نقشه بدون فكر بدون محاسبه و بدون هيچ ترفند و آينده نگري و در كلامي مختصر آن نوشته حقيقت محض است نوشته هائي كه فرم يافته اند مي توانند حقيقت نداشته باشند اما هر چه حقيقت است مي تواند دست نوشته باشد. شايد به اين اعتبار ما دست نوشته ها را دوست داريم و سالها آنها را نگه مي داريم و چه بسيار برايمان ارزشمندند.
مگر لطا فت بال پروانه ها و عشق به شميم گل ها و حيراني شان در دشت و دمن، مگر عبور نسيم از روي گلهاي قرمز مگر پراكندگي عطر گل ياس و مگر هبوط شبنم بر دامن گل ها مگر بوي كاهگل خيس خورده كوچه باغ هاي روستا و تصوير باغبان كهنسال خسته كه به درختي فرتوت تكيه داده نفس نفس مي زند و عبور دانه هاي عرق را به پايين گونه ها با دستهاي لرزانش سد مي كند و چشمانش فقط سبزي و طراوت و قرمزي و شادابي گل ها را مي بلعد و مگر و مگر آنها زيبا نيست؟ و تو فكر مي كني كدامش فرم دارد و رسمي است و پيرايه داردو ...؟
هيچكدام اينها همه و همه زيباي مطلق اند آخر هر دست نوشته ايي زيباي مطلق است و تمامي اينها كه بر قلم رفت دست نوشته هاي اويند.
من هر وقت دست نوشته ات را مي خوانم بسيار خوشحالم كه خداوند تو را نوشته است!

0 Comments:
ارسال یک نظر
<< Home